آرمينآرمين، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

آرمین و کودکانه هاش

بدون عنوان

در جريان تشويقش براي نشستن روي Potty chair كاراي زيادي براي جالب كردن ماجرا انجام مي ديم. مثلا ژريشب كه آرمين نشسته بود رو صندليش و اندك كاري توش انجام داده بود. امير كلي تشويقش كرد و بعد گفت برم آفتابه بيارم بشوريمش! من گفتم چي مي گي بهش نمي فهمه كه آفتابه چيه! بعد آرمين پرسيد: آفتابه شيلنگه؟ ...
12 بهمن 1390

Potty chair

جمعه هفته پیش آرمین رو بردیم  Potty chair انتخاب کنه. دو تا قبلا خریده بودیم اما روی هیچ کدوم نمی نشست و باهاشون بازی می کرد. گفتیم ببریمش خودش انتخاب کنه. پنج شش ماه پیش که تازه یاد گرفته بود شماره ٢ رو بگه. می رفت توی حمام انجام می داد. اما یه دفعه که کلی خرابکاری کرده بود و دعواش کردم بچم دچار مشکل شد. یه یک ماهی دیگه اصلا پی پی نمی کرد. خودشو نگه می داشت. دکتر گفت رو غذاش روغن زیتون بریز. دیگه اینقدر ماشالا ماشالا گفتیم و از انجام شماره ٢ ذوق و شوق نشون دادیم و جایزه گرفتیم که مشکل نگه داشتن خودش حل شد. اما دیگه می گفت پوشک ببند. از جمعه که این صندلی جدید رو خودش انتخاب کرده و اینقدر که ما تشویقش کردیم میشینه روش. دیشب گ...
12 بهمن 1390

خودم غذا مي خورم!

ديشب سر شام سه تا بشقاب غذا كشيده بودم. آرمين اومد گفت اين مال كيه؟ گفتم اين مال آرمينه اونم مال بابا و اون يكي هم مال مامان. بعد قاشقشو دست گرفت و گفت خودم مي خورم. اول باورم نشد فكر كردم يه قاشق مي خوره بعد بي خيال ميشه. اما 5-6 تا قاشق خودش پر كرد و خورد. خورشت گفت نريز. اما گوشت رو خواست. براش تكه كردم خودش تو قاشق مي ذاشت و مي خورد. هموني كه خودش خورد ديگه از دست من چيزي نخورد. خيلي كيف كردم. انگار نزديكه سه سالگيش دچاره تحول شده.
12 بهمن 1390

اولين كار پيشنهادي به آرمين!

رفته بوديم گل فروشي. با امير شديد مشغول بررسي گل ها و گلدون ها بوديم. آرمين هم طبق معمول با مردم معاشرت مي كرد. هر طرفي مي رفتيم يكي مي گفت: آرمين اومدي؟ ... اسمشم به همه گفته بود!!! خلاصه موقع تحويل گرفتن خريدامون و رفتن آقاي صاحب اونجا گفت: پسرتون وقته كارش نرسيده؟ تو جذب مردم خيلي موفقه! آرمين عزيزم! برات كار پيدا شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
5 بهمن 1390
1